سفرنامه به بلاد مازندران: از آلاشتنامه، تصحيح ميرزا رضا آبچينوسي چاپ بغداد
قیافه استادمان تقریبا شبیه همان چیزی بود که تصورش را داشتم از یک استاد یوگا، مهربان، آرام، با لبخند. خنده‌ام گرفته بود وقتی برای اولین بار بعد از مدت‌ها نشستم سر کلاس. وقتی همه موقع مراقبه چشم‌هایشان را بسته بودند و من زیر چشمی آدم‌ها را می‌پاییدم. احساس خوبی داشتم. احساسی سرشار از رهاشدگی و آرامش. بعد از مدت‌ها وقتی شروع کردم به مدیتیشن، دیدم هنوز یک چیزهایی باقی مانده در ته وجودم. هنوز می‌تواند چیزهایی بطلبد و هنوز بیدار است. هفته‌ای یک بار در این دو ساعت در مکانی که انگار متعلق به دنیای دیگریست، کنده می‌شوم از هر چیزی که چسبیده‌ام به آن و پرواز می‌کنم.
آهستگی میلان کوندرا را می‌خوانم. از جایی در اینترنت گرفتمش، دقیقاً نمی‌دانم از کدام سایت. یک جستجوی کوچک بفرمایید به نام ایشان و ترجمه دریا نیامی، پیدایش خواهید کرد. آرام و از سر حوصله می خوانمش. آینه تمام نمای اعمال انسانی و احساسات‌شان و واکنش‌های‌شان است. کنکاش‌هایی که گاه منجر به تفکر راجع به خود انسانی می‌شود و اینکه چگونه می‌توان رفتارهای خود و اطرافیان را توجیه کرد. نوشته‌های میلان کوندرا را دوست دارم. جاودانگی‌اش از جمله کتاب‌های مورد علاقه‌ام می‌باشد که به لطف دوستی که مدت‌ها پیش به امانت گرفت‌اش از داشتن‌اش محروم شدم. خواستم پیشنهادی برای خواندن داده باشم در این تعطیلات.