خیلی شیک روز تولدم را به بهانه داشتن کار اداری و بانکی مرخصی گرفتم و تا لنگ ظهر خوابیدم. با چند دوست تلفنی صحبت کردم. خوب است بعضی وقت‌ها دلتنگ شدن برایت معنا پیدا کند، مخصوصا که احساس می‌کنم سیب‌زمینی پشندی در این زمنیه از من بااحساس‌تر است. پولی کنار گذاشته بودم که برای اولین تولد دهه چهارم هدیه‌ای برای خودم بخرم. می‌دانید که خانم‌ها هر چه سن‌شان بالاتر می‌رود کودک درون‌شان بیشتر احساس تنهایی و افسردگی می‌کند. باید بیشتر هوایش را داشت. حال هر چقدر هم کودک درون شیطان و سرحال و سرزنده باشد، باز هم این والد لجباز و مغرور من کارش را می‌کند. قرار گذاشتم با خودم از امروز، هر سال هدیه‌ای ویژه برای خودم بخرم. امسال اما به دلایل خاصی که به ما تحت مبارک هم بی‌ربط نیست ترجیح دادم در خانه به اموری همچون وبلاگ و کار خانه و کتاب و فیلم بگذرد تا یک حال اساسی هم به خودم داده باشم. حالا ببینم تا بعد چه می‌شود.
این پست با تمام احترامات خاص، تقدیم می‌شود به همه دوستان عزیزی که شکایت داشتند از افسردگی‌های مفرط و آه و ناله‌ی روز تولد و روزهای پیشین‌اش و روزهای قبل‌تر از آن و اراجیفی که در این زمینه در این وبلاگ منتشر می‌شود. حال عمومی خوب است، اگر اینجا هم از غصه‌هایم ننویسم که دق می‌کنم، نه؟