نمایشگاه‌ها را دوست دارم. شور و هیجان خاصی دارد برای خودش. در ارتباط مستقیم با مردم است. همه جور آدمی می‌بینی آنجا با همه جور طرز تفکر و گفتمان و رفتار وانتقاد و پیشنهاد و تعریف. هرازچند گاهی برنامه نمایشگاهی که فکس می‌شود برایمان، تا حد امکان سعی می‌کنم با کمترین بودجه بتوانم توافق شرکت در نمایشگاه را بگیرم. خودم هم به عنوان مدیرغرفه تمام وقت می‌ایستم آنجا. لازم باشد سمپل هم می‌کنم. لازم باشد فروشنده هم می‌شوم. صحبت هم می‌کنم. کنار خیابان هم که باشد می‌ایستم. مثل همان کاری که سال پیش در فرهنگسرای ارسباران کردیم ماه رمضان و چقدر خوب بود. کار روتین اداره‌ای خسته می‌کند روحم را. افسرده‌ام می کند. همیشه آرزو داشتم یک کتابفروشی داشته باشم برای خودم، کافی‌شاپ هم داشته باشم کنارش. فکر نمی‌کنم هیچوقت خسته شوم از این کار. برای کتابفروشی‌ام وبلاگی درست می‌کنم و راجع به همه اتفاقات روزانه یا کتاب‌های جدید یا آدم‌های مشهوری که می‌آیند آنجا می‌نویسم. کلی کتاب می‌خوانم. کلی آدم می‌بینم. آدم‌های کتاب‌خوان فرهنگی. نه یک مشت سوپرمارکتی دریانی و خانجانی یا راننده وانت.....