از وبلاگ لحظه:

شده گاهی، یاد لحظه‌ای بیفتی که خیلی درد کشیدی؟ به خیال این‌که تمام شده، بعد از یک سال، دو سال، ده سال! تمام شده، رفته؟ اما یک دفعه ببینی لحظه‌هه، باورت نمی‌شود... لحظه‌هه سر و مر و گنده، عین روز اول مانده. همان‌طور دردناک، همان‌طور آزارنده، همان‌طور ضربه‌زننده، خسارت‌بار.
بعد ببینی نه، انگار هیچ چیز حل نشده. فقط تو قوی‌تر شده‌ای، یا پوست‌کلفت‌تر حتی. لحظه‌هه با همه‌ی توانش، فقط می‌تواند برای چند ثانیه روی پیشانی‌ات چین‌ بیاندازد، یا کاری کند که بغض تا پشت چشم‌ها بیاید و گرم‌شان کند و برگردد.
دیگر از آن هق‌هق ترسناک، که باعث شده صدای غریب خودت را نشناسی، خبری نیست