… در ابتدای راه هم نیستم.
چه برسد به میانه‌اش.

تنها می‌دانم که باید بایستم.
با خودم بارها تکرار می کنم که باید منطقی باشم.
کولی‌بازی و حرص دادن و فحش و جواب دادن و خالی کردن عقده‌ها با دادو بیداد و … ، در من نیست.
حالا چه در شان‌ام، چه در شخصیت‌ام، چه در رفتارم، چه در اخلاقم فرقی نمی‌کند.
در من نیست.

خوشحالم که هنوز حس خوب نوشتن در من هست.
هنوز چیزی برایم باقی مانده که دل بسپارم به‌اش.
هنوز چیزی هست که برایم مهم باشد.
حتی اگر آن چیز مهم قالب یک وبلاگ کوچک بی‌نام و نشان باشد.
که نامش را وامدار یک دوست و قالبش را وامدار دوستی دیگر و حسش را مدیون این یکی هستم.